تبليغاتX
₪ ورود ممنوع،ممنوع! شعبه ندارد ₪
HOME
صفحه اصلي
Desing Teamplate طراح قالب Contact us
تماس با ما
Hosting
هاستینگ

منو كاربري


"ورود ممنوع،ممنوع!" شاید بپرسید این اسم مسخره یعنی چی اصلآ؟!..
عرضم به حضورتون، وقتی "ورود ممنوع" ممنوع بشود دیگر ممنوعی در کار نیست و "ورود" باقی میمونه...پس دو تا ممنوع ها هم دیگر را خنثی می کنند! مثل دو تا منفی... پس ورود آزاده...توقفی در کار نیست.."Nonstop"(بدون توقف) باشید و تا آخر خط قدرتمند پیش برید چون کسی نیست جلو شما رو بگیره... "ورود ممنوع،ممنوع!" شعبه ندارد و فقط یکی هست....حرفهای ما ساده است ولی پیچیدگی اش را شما پیدا کنید...
با تشکر، پویا!

آرشيو مطالب

نويسندگان

نویسنده وبلاگ

پویا

سایر همکاران
<-AuthorName->

جستجو

جستجوي "لطفا از کلمات کلیدی برای جستجو استفاده کنید !!!


لينك روزانه

آخرين مطالب

ورود ممنوع، ممنوع! در ورد پرس
سال نو میلادی، اوباما ست؟!
چرا اینقدر زود؟
Facts about the Olympic medal count
بدون شرح
ماجرای یک دیدار
من برگشتم...خبری نبود!
من دارم میام...آماده باشید!
شروعی تازه...با دوستانی تازه..
اخبار از نگاهی دیگر
حسن تابستونه، حسن!
ایران فقط در چند خط!
..:: عروسک پشت پرده ::..
..:..عروسک پشت پرده..قسمت آخر..:..
..:: عروسک پشت پرده..قسمت پنجم ::..
..:: عروسک پشت پرده..قسمت چهارم ::..
هفت سین گذاشتید؟!
..:: چهارشنبه سوری ::..
عروسک پشت پرده.:: قسمت سیوم::..
عروسک پشت پرده..قسمت دویوم..

فهرست

صفحه نخـــــست
خـــانه كردن وب
پـست الکترونیک
هاستینگ
RSS
تماس با ما

موضوعات

با شخصیت ها از همه جا و هیچ جا حرف دل.. سینما در 30نما شعر و ادب کاریکاتور و کمیک استریپ ورزش و سلامتی مقدمه.. اطلاعیه ها(حتمآ بخوانید) سریال (عروسک پشت پرده)

پيوند وبلاگ

ما در Yahoo 360
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
زیر پله
علف هرز-بروبچز کمال
اهورا مزدا
ورود ممنوع!
P30Download
Mani Music
The Movie 300
ورود با کفشهای سیاه ممنوع!
PCDownload
پیام ایرانیان
چیزی شبیه روزنامه
ای ستاره باورت نمی شود!
منم هستم!
نخلستان سعدی
مجنون عشق آرزو
کوهستان درد
ذهن زیبا
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

آمار سايت

كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها:

وضعيت مدير در ياهو

لوگوی ما

نظر سنجی عادلانه

ساعت


ورود ممنوع، ممنوع! در ورد پرس

     

انتقال وبلاگ به چند کوچه بالاتر در :

www.nonstops.wordpress.com




نوشته شده توسط پویا | لينک ثابت |در ساعت2:20 قبل از ظهر|
سال نو میلادی، اوباما ست؟!

سال نو میلادیتون مبارک هر چند می دونم ناراحتید از این که بابانوِيل مثل هر سال به ماها کم محلی کرد و جورابهایمون رو خالی گذاشت...ملالی نیست و اعتراض نمی کنیم چون منتظر حاجی فیروز می مونیم....

بله ،مدتی هست از انتخابات پر سر و صدای آمریکا می گذره...و بالاخره همون چیزی که همه انتظارش را داشتن اتفاق افتاد. باراک حاج حسین اوباما با پیشی گرفتن از مک کین تونست صندلی کاخ سفید را تصاحب کند. نه یک صندلی معمولی، چرمی و نرم! کمتر کسی فکر می کرد که یک رنگین پوست (سیاهاین مقام را در امریکا بدست بگیرد. دنیا همینه دیگه...شاید ما هم روزی رییس جمهور شدیم ، شایدم یک روز یک خانوم ایرانی یهود با پدر امریکایی به پشتی بیت رهبری تکیه بدهد و رییس جمهور شود ...کی می دونه؟!

داش باراک حسین خیلی از تغییرات و امید و کارهایی که نشده حرف زد. حالا این تغییر چیه..کجاست..چه شکلی..تو جیب جا میشه یا نه؟ داخل امریکا میاد یا تو دنیا یا تو ایران، بماند که تا چند ماه دیگه معلوم میشه.و حالا اوست که در سال 2009 میلادی برای آمریکا تصمیم می گیره. ببینیم دل اوباما هست یا خیر؟ نامه ای داریم خطاب به او تا یکم برای ما روشن بشود او چه کاره است؟

 

رییس جمهور جدید و محترم و آفریقاییه آمریکایی
(برای جلوگیری و مبارزه با نژاد پرستی از واژه ی لوث و نا مفهوم سیاه پوست استفاده نخواهیم کرد)


سلام،چطوری سیاه؟ خوبی وولک؟ کوکا باز کنم برات؟

Obama hope اوباماضمن عرض تبریک به شما رییس جمهور گرامی و سیاه پوست، خواهشمندیم به درخواستهای ما رسیدگی کنید ، چون خود سیاهت قول دادی و مرد سیاه پوسته و قول اش...

ما از تو می خواهیم که با این قضیه ی نژاد پرستی برخورد جدی بکنی...ولی نیایی یک وقت رنگها رو تغییر بدی؟یک وقت نیای بگی سبز از این به بعد گل بهیه..سیاه سفیده و این حرفها...کاخ سفید نشه سیاه یه وقت!!

مشکلات آب و هوایی هم داریم. آقا این چه وضعیت تغییرات هواست؟دوست دارم تغییرش بدی..سرده...ما اینجا سردمونه...

این لایه ی اوزون داره پاره می شه و ما منتظر تو بودیم بیای درستش کنی. گلوبال وارمینگ پدر ما را در آورده، درستش کن، بالاخره این هم یک نوع تغییره.

این چه وضع اقتصاده؟ ها؟ جونه من یه نگاه به قیمت نفت و بنزین بنداز...خداییش خودت خجالت نمی کشی؟ اینم باید "عوض" کنی....تورم که کمر که نه، همه جامونو شکونده....دیگه از گوجه فرنگی و سیب زمینی گذشته....اگر امکان پذیره، بی زحمت، این مغازه های دم خونه محمود و بیشتر کنید ما از اونجا خرید کنیم!!

 راستی میتونی نظر علی کریمی رو عوض کنی برگرده تیم ملی؟ سیستم بازی بچه های تیم ملی و می تونی عوض کنی؟!

ما به تغییر نیاز داریم،تغییر، تغییر و تغییر.... تو مگه نگفتی میای همه چیز و عوض می کنی؟ کهنه ی کثیف بچه هم عوض می کنی؟ لاستیک هم عوض می کنی؟....خلاصه ما کلی تغییرات نیاز داریم...ما به امید نیاز داریم که قبلآ نداشتیم....هنور هم معلوم نیست این تغییرات تو چه جوری هست؟ زیست محیطیه؟ شیمیاییه؟ اتمیه؟!!

 دوست دارم چند روز دیگه که میری میشنی تو کاخ سپید همه مطالبی که گفتم مو به مو عوض بشه....صبح که پا شدم، همون طوری مثل دیروز نباشه!

یعنی واقعآ تو مردش هستی "تغییر" بدی دنیا رو؟ مردش هستی "امید" رو از کما در بیاری؟!!

 



نوشته شده توسط پویا | لينک ثابت |در ساعت9:11 قبل از ظهر|
چرا اینقدر زود؟

خسرو شكيبايي 45-50 روز پيش خيلي ناگهاني و خيلي تلخ ما رو ترك كرد .

دوستش داشتم ، مطمئنا شما هم دوستش داشتيد.

روحش شاد.

چند روز پیش مراسم بزرگداشتي به مناسبت چهلمين روز در گذشتش در خانه هنر مندان برگزار شد.

من هم چند تا عكس از مراسم تشييع پيكرش مي ذارم كه همشون رو خودم گرفتم.

روز خيلي بدي بود . روزي كه يكي از هنرمندهاي واقعي از بين ما رفت.

 

        

       

عکس ها از مهاجر

 

و این هم ویدویی به مناسبت درگذشت خسرو شکیبایی که توسط فرید تنظیم و تهیه شده:

 

           

 



نوشته شده توسط پویا | لينک ثابت |در ساعت11:38 بعد از ظهر|
Facts about the Olympic medal count

The Olympic Rings are raised during the opening ceremony of the Beijing 2008 Olympic Games at the National Stadium, August 8, 2008.ديروز داشتم در كوچ باغ هاي اينترنت قدم ميزدم ناگهان مطلبي رو ديدم در صفحه ي اول ياهو با اين عنوان  

Facts about the Olympic medal count 

از اونجا كه من از بس زبانم خوبه، انگليسي شده زبان اصليم و فارسيم نمي ياد،براي تقويت زبان فارسي خودم  مطلب رو ترجمه كردم.

يه سري آمار و اطلاعات سرگرم كننده و بي ارزشه ،از من گفتن بود، آخرش شاكي نشيد.


 حقايقي درباره شمارش مدال هاي المپيك

نويسنده : كريس چيس

مترجم : مهاجر

به افتخار 36 مدال طلايي كه ايالات متحده در المپيك تابستاني 200  8 کسب کرد 36 مطلب جالب را در مورد شمار كلي مدال ها ارائه مي كنم :

1)    چين با 51 مدال طلا بيشترين تعداد مدال هاي طلا را در بازي هاي پكن كسب كرد. چين اولين كشوري است كه ركورد 50 مدال طلا را بعد بازي هاي 1988 شوروي مي شكنه.

بيشترين تعداد مدال هاي طلاي كسب شده در يك المپيك، 83 مدال بوده است كه مربوط به بازيهاي 1984 آمريكا مي شود.

2)    اين نخستين بار بعد از سال1936 است كه كشوري به غير از آمريكای یا شوروي پیشرو در تعداد مدال های طلا  میشود

3)    تعداد مدال هاي طلايي كه چين در بازيهاي پكن كسب كرد (51) از تعداد كل مدال هاي آنها در بازيهاي آتلانتا بيشتر بود (50)

5)    تعداد مدال هاي طلاي ايالات متحده (36) در پكن 2008 دقيقا برابر تعداد كسب شده در آتن 2004 بود، ثبات قابل توجهي كه يك كشور در نیم قرن گذشته از خود به جاي گذاشته است.

مجموع مدال هاي طلاي آمريكا از 1952 :

40- 32- 34- 36- 45- 33- 34- 83- 36- 37- 44- 38- 36- 36

(آمار خيره كننده 83 مدال طلا به دليل تحريم بازي هاي 1984 لوس آنجلس به دست آمد)

6)    در شمارش مجموع مدال ها ايالات متحده با 110 مدال براي چهارمين المپيك متوالي پيشتاز بود.چين موفق به كسب 100 مدال شد.

7)    سرانه، چيني ها به ازاي هر 25 ميليون نفر در كشور يك مدال طلا كسب كردند و ايالات متحده سرانه به ازاي هر 5/8 ميليون نفر.

جزيره كوچك جامائيكا كه به طرزي حيرت آور موفق به كسب 6 طلا در پكن شدند. سرانه به ازاي هر 450000 نفر ساكن برنده يك مدال طلا هستند. اگر چين مي خواست به اين آمار دستيابي پيدا كند مي بايست 2889 مدال طلا مي برد.

8)    يونان به عنوان ميزبان مسابقات دوره گذشته در آتن در مجموع صاحب 16 مدال شد. چهار سال بعد بنيان گذاران بازي هاي المپيك فقط توانستند 4 مدال را تصاحب كنند كه اين ضعيف ترين نتيجه ي آنان پس از 1992 بود.

9)    كشورهاي آفريقايي در كل 40 مدال كسب كردند كه بالاترين آمار در كل تاريخ براي اين قاره بود.

10)    6 كشور براي اولين بار موفق به كسب مدال المپيك شدند : افغانستان، موريتاني، بحرين، سودان، تاجيكستان و توگو.

11)     بريتانيا 47 مدال كسب كرد كه بهترين نتيجه ي آنها در طول تاريخ بوده است و نسبت به دوره قبل در آتن 17 مدال بيشتر بود. حتي تعداد بيشتري نيز از آنها انتظار مي رود وقتي كه بازي هاي 2012 پس از 68 سال براي اولين بار در لندن برگزار شود. آخرين باري كه بريتانياي كبير ميزبان مسابقات بود نتيجه اي نا اميد كننده به دست آورد فقط 3 مدال.

12)      هند 17% جمعيت كل جهان را در خود جاي داده است اما 31/0% مدال هاي المپيك را به خانه برد.

13)        چين : 8/19% جمعيت جهان، 4/10% مدال ها

14)        ايالات متحده : 5/4% جمعيت، 5/11% مدال ها

15)        جامائيكا : 041/0% جمعيت، 15/1% مدال ها

16)        ايسلند كم جمعيت ترين كشوري بود كه يك مدال المپيك را كسب كرد.

17)       پاكستان پر جمعيت ترين كشوري بود كه نتوانست هيچ مدالي را كسب كند.(164 ميليون ساكن، ششمين كشور پر جمعيت جهان)  

18)      مايكل فلپس  اگر نهمين مدال را مي گرفت به تنهايي بالاتر از كشورهايي مثل فرانسه، هلند، اسپانيا، كاندا، آرژانتين، لوييس، برزيل و مكزيك قرار مي گرفت.

19)      بقيه جهان 7 مدال طلا در رشته شناي مردان بردند. فلپس به تنهايي 8 مدال را ازان خود كرد.

20)     ايالات متحده بيشترين تعداد طلا (7) و بيشترين تعداد مدال (23) را در رشته track به دست آورد با اين وجود اين موضوع به عنوان يك نبرد نا اميد كننده تلقي شد.

21)        اثبات بيشتر براي اين قضيه كه بكس در آمريكا مرده است : اين كشور فقط يك مدال (يك برنز) در مسابقات 12 دسته به دست آورد. اما عليرغم اين سه حضور نا اميد كننده در بازي هاي تابستاني، همچنان ايالات متحده با كسب 109 مدال پرافتخارترين كشور در رشته بكس در طول تاريخ به حساب مي آيد.

22)        چين برنده 8 مدال از 12 مدال ممكن در رشته تنيس روي ميز شد و همچنين 7 مدال از مجموع 8 مدال ممكن در شيرجه.

23)     انگلستان 7 مدال از 15 مدال طلاي ممكن در رشته track cycling گفت. كه بقيه كشورها 18 مدال در مجموع در اين رشته كسب كردند.

25)      سوئد بهترين كسب امتاز را بدون بردن حتي يك مدال طلا داشت (4 نقره، 1 برنز)

26)      ارمنستان 6 مدال برنز كسب كد اما هيچ طلا و نقره اي را به خانه نبرد.

27)     كشورهايي قبلا كشور شوروي راتشكيل مي دادند مجموعا 173 مدال در پكن كسب كردند.

28)      كم  با در بازي هاي 1992 در مجموع پنجم شد اما در 2008 پكن رتبه 28 را به خود اختصاص داد.

29)     از 1980 تا 2008، جامائيكا سه طلا برده بود كه در مدت 6 روز اين قفل3 بار شكسته شد.  

30)     سوئد در اوائل قرن 20 همواره در بين سه كشور برتر در كسب مجموع مدال ها بود. در پكن كشورهاي حوزه اسكانديناوي 38 ام شدند و ناكام در كسب مدال طلا كه اين اتفاق براي دومين بار در تاريخ مي افتاد.

31)     پاناما و منگوليا براي اولين بار موفق به كسب مدال طلا شدند.

32)      چين در رقابت هايي كه  نياز به داوري دارد 27 طلا گرفت.

33)     آمريكا فقط 4 طلا در مسابقات داوري شده كسب كرد.

34)       ثبت امتاز واقعي چين :                    55/14/17/24

35)      ثبت امتاز واقعي آمريكا :                 80/27/31/32

36)      در مجموع، 958 مدال به ورزشكاراني از 87 كشور اعطا شد كه بيشترين تعداد مدال و بيشترين تعداد دريافت كننده بود.

 

                                                                                                             مهاجر



نوشته شده توسط مهاجر | لينک ثابت |در ساعت11:26 قبل از ظهر|
بدون شرح
 

   

تکواندو کار کوبایی که بعد از  اعلام بازندگی اش توسط داور...ضربه ای زیبا نثار داور وسط می کند به طوری که لبهای داور خونریزی کرده و بعد بخیه می خورد! ماجرا از این قرار بود که آقای کوبایی ۳-۲ از حریفش جلو بوده که برای مدال برنز می جنگیده  ولی در ست آخر مصدوم می شود و طبق قوانین اگر معالجه بر روی مصدوم بیش از ۱ دقیقه طول بکشد طرف بازنده است! آقای کوبایی بعد از صدای بوق  برای یک دقیقه، تازه ۱ دلاری اش می افتد و وارد زمین می شود! ولی چشمتون روز بد نبینه تا طرف داور و می بینه که حریفشو برنده اعلام کرده یک ضربه ی زیبا به داور می زنه که خداییش ۲ امتیاز رو شاخش بود! تازه داورهای کنار اومدن به داد داور وسط برسن که آقای کوبایی ضربه هایی هم به سینه اونها وارد می کنه!  و مسیولیین هم خیلی لطف کردن و آقای کوبایی رو تا آخر عمر از این ورزش محروم کردن...

             

و این هم دیگه بله! کشتی گیر قرمز مثل اینکه بدش هم نیامده از این وضعیت!



نوشته شده توسط مهاجر | لينک ثابت |در ساعت10:57 قبل از ظهر|

ماجرای یک دیدار

سلام

 من يه دوستم . يه دوست قديمي براي پويا، و يه دوست جديد براي شما.از اين به بعد با پويا تو اين وبلاگ همكاري ميكنم، هر چند كه خيلي نوشتن بلد نيستمو از همون بچگي هم هيچ وقت ذوق و استعداد پويا رو نداشتم اما سعي خودم رو ميكنم.

اين پيشنهاد همكاري هم تو همون قسمت خصوصي داستان پايين اتفاق افتاد، كه تعريف كردنش مجاز نيست.

خوشحال ميشم مطالبم رو بخونيد و نظر بديد

                                                            با تشكر

 

الان 20 روزي از ملاقاتمون  ميگذره. بعد از سه سال پسر  بازم معرفت تو. سه سال خيلي ها . اما يه ذره هم  فراموشت نكرده بودم. بعد از سه سال تو برگشتي ايرانو ، منو پيدا كردي. ايول داره ،يعني قابل تقديره.

فكر كنم يه كم گيج شديد پس بزار از اول براتون تعريف كنم تا شما هم بياييد تو باغ. پس سعي كنيد هر چي ميگم رو خوب تصور كنيد.

تصور كن اگه حتي تصور كردنش سخته.

    ما بعد از 9 سال و اندي دوباره تصميم گرفتيم كه امام رضا ما روبطلبه و يه سري به مشهد بزنيم.    

Sence 1 :

مكان:  صحن امام خميني

ساعت : 20:18

   " قد قامت الصلاة  قد قامت الصلاة" عربدهاي بود كه داشت اعماق وجودم رو مي لرزوند. حس ميكردم پام داره بيشتر مي لرزه. فكر كردم  شايد به خاطر اينه كه با شنيدن اين طنين دل انگيز من هم دارم متحول مي شم بلكه خدا خواست و ما هم آدم سر براهي بشيم.

همه وايستادن و صدا هم قطع شد اما لرزش پاي من نه . فهميدم متحول شدني در كار نيست ، ويبره ی موبايلمه ( نمي دونم متوجه شديد يا نه ولي  مي خواستم بگم منم موبايل دارم ).

خواستم موبايلو از جيبم در بيارم كه ناگهان دستم سوخت، نگاه كردم ديدم سوختگي در اثر نگاه غضب آلود بغل دستي محترممه، دليلش رو نفهميدم. عربده ای چهار ستون بدنم رو لرزوند :" تكبيرة الاحرام."  دليلشو فهميدم به ناچار دكمه Busy رو بدون ديدن شماره فشردم.

 

Sence 2 :

مكان : Hotel 

زمان : 2 AM

Ding و Ding صداي آيفون بود كه منو از خواب پروند البته راستشو بگم خواب نبودم داشتم Fifa بازي  مي كردم پريدم كه برم جواب بدم كه ندايي از غيب به ضمير ناخودآگاهم نهيب زد :" IQ مگه هتل آيفون داره، يا اگه هم داشته باشه ساعت 2 AM كي با شما تو يه شهر ديگه مي تونه كار داشته باشه؟  " منم به اون نداي غيبي نهيب زدم كه " خودم مي دونستم مي خواستم برم آب بخورم. "

كاري سختي نبود كه بفهمم بايد موبايلمو چك كنم چون اون صداي SMS اي بود كه حامل پيغامي به شرح ذيل بود :

Chera gocyhi to bar nemidara rafighe ghadimi ,Pouyam

اما چرا شمارش ناشناس بود؟ پويا كه شمارش تو Contact من Save . پس چرا؟ يادم افتاد يه هفته پيش با پويا كه صحبت مي كردم گفت قبض موبايلشو نداده خطش يه طرفه شده. گفتم آهان پس اين ايرانسل رو خريده فعلا ... . اما اون همون موقع كه با من حرف مي زد داشت مي رفت مخابرات تا دوباره وصلش كنه ...! اصلا اين چيزا به من چه. فعلا بايد جوابشو بدم. اون شب گذشت اما يه موضوع بسيار باريك و ظريف ذهنمو درگير خودش كرده بود. پويا هميشه اصرار داره اسمشو با دبل O بنويسه (Pooya) پس چرا ديشب تو SMS نوشته بود Pouya .

Sence3:    

 مكان : در خيابان

زمان : ۱۰ صبح                                                                                          

بعد از صبحانه داشتيم مي رفتيم بيرون يادم هم نيست كجا كه ديگه طاقت نياوردم و به مامانم گفتم ديشب يك SMS ناشناس داشتم از پويا اما اسمشو Pouya نوشته بود من فقط پويا سيدي رو يادمه كه Pouya رو اينجوري مي نويسه و گرنه اين پويا دانشگاه روي  Pooya متعصبه.

مامانم گفت : خوب شايد برگشته. گفتم : آخه حتي كه اومده باشه هم شماره منو نداره.

 Sence 4:

مكان : خونمون

زمان : چند روز بعد، عصر.

   از سر كار برگشته بوديم خسته و كوفته كه با الطاف خانواده مامور خريد نان شدم و طبق معمول موبايلمو جا گذاشتم وقتي برگشتم مامانم گفت يكي بهت زنگ زد چون آشنا نبود برنداشتم. نگاهي به شماره انداختم و گفتم : پوياست. پوياي دانشگاه.

با خستگي رفتم تا لباسامو عوض كنم در همون حال با اون شماره تماس گرفتم ببينم باهام چي كار داره.

بوق ... بوق ... "الو، سلام"

خدايا چي مي شنوم نكنه اشتباه گرفتم اين كه صداي پويا نيست ، چرا انگار پوياست اما نه اون پويايي كه فكر مي كردم. پس برگشتي؟ خودتي واقعا؟ همه اين سوال ها تو يه لحظه به ذهنم رسيد. باورم نمي شد. سه سالي از رفتنش مي گذشت و من به جز دو سه تا ايميل و يكي، دو تا تماس تلفني تو همون يه سال اول هيچ خبري ازش نداشتم.

اينجوري شد كه 2 تا رفيق قديمي بعد از سال ها دوباره همديگرو ديدن و آخر اين داستان چهار سكانسي هندي ما هم به خوبي و خوشي ختم شد.

بقيه اش كه هم كه تلفني به هم چي گفتيم، بعد هم كجا رفتيم و من بعد از سه سال بهترين دوستم رو برداشتم بردم اسباب كشي كمكم كنه و ... ايناش هم مربوط به حريم خصوصي خودمون مي شه و از اون جا كه    مي دونم شما هموطنان عزيز در جاي جاي اين كره ي خاكي اصلا دوست نداريد وارد حريم خصوصي ديگران بشيد بقيه اش رو تعريف نمي كنم.

از اين كه تصورش كرديد اگه حتي تصور كردنش سخت بود بسيار ممنونم



نوشته شده توسط مهاجر | لينک ثابت |در ساعت12:59 بعد از ظهر|
من برگشتم...خبری نبود!

کلاغسلام.....
اگر یادتون باشه قرار بود برای مدتی به ایران برم تا دوباره از نو بسازمش! خوب حالا رقتم و  دست از پا دراز تر    برگشتم.. من برگشتم نگران نباشید، سکته نزنید،معتاد نشید،تو رو خدا خود کشی نکنید ،هیچ خبری نبود همه چیز عالی داشت پیش می رفت،حداقل اینطور نشون داده می شد که داره پیش میره! همه مردم شاد و خندان در رستورانها و پاساژها خوش می گذروندن و با نیش های باز صبحها به سر کار می رفتن و پس گذارندن یک روز ایده آل با لبخندی زیبا و دستی پر به آغوش گرم خانواده بر می گشتند و شبها به آرامی هر چه تمام تر می خوابیدند  و این خواب سرشار از رویاهای زیبا و دلنشین بود که دهن هر کسی رو آب می انداخت...قصه ی ما به سر رسید... ولی کلاغه تو ترافیک گیر کرده و به خونش نرسید...مامان کلاغه از آلودگی هزار جور مرض گرفته و گوشه ی بیمارستان افتاده تا خدا شفاش بده...بابای کلاغه از آلودگی صوتی دیگه شنوایی اش از کار افتاده آنقدر باید قار قار کنن تا بفهمه، امان از اون روزی که یکی کلید خونه رو جا بذاره!...آبجی قارقاری کلاغه تحصیل کرده ی دم بخته، آخه طفلک جاهاز نداره،از اون کلاغای آنچنانی هم نیست که پسر کلاغای محل بیوفتن دنبالش...کارم بهش نمی دن...دو سه باری رفته برای منشی گری..گفتن باید بخودت برسی اینطوری بهت کار نمی دیم که نمی دیم...آخه آبجی کلاغه اهل این حرفا نیست بیجاره!...نه این که کار نباشه ها..هست..مثلآ دختر همسایه ی کلاغینا کار می کنه..اهل محل به دختراشون میگن از این یاد بگیرید رو پا خودش وایساده...برای خودش ماشین و خونه گرفته...ولی همه به ظاهر نگاه می کنن...ولی آبجی کلاغه بهتر از همه می دونه اون دختره  دراه چی کار می کنه!! و  همینه که برای خودش کلی غصه می خوره ... و داد میزنه و قارقار می کنه که "چرا؟!"....داش کلاغه  سه سالی میشه پشت کنکور مونده، خدا برای کسی نیاره ولی میگن معتاد شده...اون تو یه ساندویچی کار می کرد هر چی در می اورد خرج این زهر ماری میکرد... همین شیشه و پلاستیک و اینا....صاحبکارش تازگی فهمیده ماجرارو، داش کلاغه رو از کار بی کارش می کنه...چند روزیه تو خونه پیداش نیست...خدا می دونه الان کجاست و چه غلطی داره می کنه... و اما کلاغه، لیسانس داره، آقا مهندسه برای خودش، ولی بیچاره  صبح تا شب مسافر کشی می کنه... خونه ی نقلی شونو خیلی وقته ندیده...خیلی وقته خبر نداره باباش نمی شنوه، مامانش اوضاعش خوب نیست، خواهرش داره دق می کنه، و داداشش نیست و نابود شده....کلاغه پول می فرسته براشون اما کافی نیست...ولی اون خوب می دونه با این چندرغاز به هیچ  جایی نمی رسن...خرج اجاره لونه و غذا و کوفت اینا چند برار این پولیه که کلاغه در میاره ....آبجی کلاغه باید زودتر کار پیدا کنه...میگه "نیست به خدا نیست."..کلاغه پیغوم داده دیگه بیشتر از این نمی تونم.... گذشت..............یکی   ازهمین شبها بود ما آدمها خوابهای خوب خوب می دیدیم...آبجی کلاغه به خودش رسیده بود...دست بابارو می بوسه و میگه کار پیدا کردم... بابا کلاغه هر چند نمی شنید، اما خوشحال بود... آبحی کلاغه  هر چند از مترسکها میترسید اما شبونه زد بیرون، چون دیگه چاره ای نداشت...اون رفت و دیگه بخونشون نرسید....همینه که آخر قصه ها کلاغها به خونشون نمی رسن...

خدا رو شکر در این سفر من جامعه ی کلاغها فقط مشکل داشت...آدمها هیچ دغدغه ای نداشتن و خیلی آسوده زندگی می کردن واسه همین من که رسیدم ایران کاری نکردم ...اوضاع مطلوب و مطبوع بود!!...کاشکی کلاغهام مثل ما بودن...

 

 بالا رفتیم سکوت بود
پایین اومدیم شلوغ بود
راست رفتیم بن بست بود
چپ رفتیم پوچ بود
اما قصه ی ما راست بود

 

 



نوشته شده توسط پویا | لينک ثابت |در ساعت4:43 قبل از ظهر|

Copyright © 2008

www.TakTemp.com & www.J28.ir & www.J28.biz طراح قالب گروه آموزشي و طراحي تك تمپ